۱۳۹۰ تیر ۱۰, جمعه
شهرستان دهلران
آبشار
ابشار اما- منطقه ایلام
گويش اردستانی
گويش اردستانی
"اردستاني"، گويشي كه در شهر كوچك اردستان (واقع در استان اصفهان) بدان سخن گفته ميشود، به گروه گويشهاي مركزي ايران تعلق دارد، اما به نظر ميرسد كه اين گويش جايگاهي انتقالي در ميان گويشهاي شمالي (از كاشان تا نطنز) و گويشهاي جنوبي ايران (از نايين تا يزد) دارد.
+ نمونههاي از واژگان گويش اردستاني: (aa = آ)
ro: روز ut: آرد mur: مار
kut: كارد je: زير rij: ريختن
jen: زن ye: جو orosh: فروش
huk: خاك holle: عقاب xol: خاكستر
faaiz: پاييز pelu: پل vaaju: بازار
sunna: سوزاندن meli: گربه jaaj: پيله
dot: دختر lorch: شعله aanne: جمعه
kue: سگ lu: روباه ereshnid: شنيدن
hilok: گودال veshe: گرسنه marji: عدس
viye: پروانه maar: مادر viyu: جدا
lart: چراگاه varang: برنج xuaar: خواهر
zumu: داماد tanandu: عنكبوت uz: گردو
dilaa: عروسي
+ نمونههاي از واژگان گويش اردستاني: (aa = آ)
ro: روز ut: آرد mur: مار
kut: كارد je: زير rij: ريختن
jen: زن ye: جو orosh: فروش
huk: خاك holle: عقاب xol: خاكستر
faaiz: پاييز pelu: پل vaaju: بازار
sunna: سوزاندن meli: گربه jaaj: پيله
dot: دختر lorch: شعله aanne: جمعه
kue: سگ lu: روباه ereshnid: شنيدن
hilok: گودال veshe: گرسنه marji: عدس
viye: پروانه maar: مادر viyu: جدا
lart: چراگاه varang: برنج xuaar: خواهر
zumu: داماد tanandu: عنكبوت uz: گردو
dilaa: عروسي
ابن بلخي
فارسنامهي ابن بلخي
"ابن بلخي" نام مصطلح شدهي نويسندهي ناشناختهي "فارسنامه"، كتابي دربارهي تاريخ محلي و جغرافياي استان فارس است كه در دوران سلجوقي به زبان فارسي نوشته شده است. نويسندهي اين كتاب از آن رو "ابن بلخي" خوانده شده است كه نياكاناش از بلخ در شرق خراسان برخاسته بودند ("بلخينژاد" در فارسنامه، ص 3؛ شكل "ابن بلخي" در كشف الظنون مورد استفاده قرار گرفته است). پدر بزرگ وي مستوفي (سر-حسابدار) ماليات فارس در حدود 492 ق. در زمان اتابك ركن الدوله يا نجم الدوله خمارتگين، كه سلطان بركيارق (98-487 ق.) وي را به فرمانداري اين استان منصوب كرده بود، بود. ظاهراً ابن بلخي در مسافرتهاي پدربزرگاش به فارس همراه وي بود، و بدين سان آگاهيهاي دست اولي را از اوضاع، موضعنگاري، محصولات، و … محلي به دست آورده بود. او سپس از جانشين بركيارق، غياث الدين محمد (درگذشتهي 511 ق.) براي فراهم آوردن شرحي دربارهي فارس مأموريت يافت (فارسنامه، ص 3-2، 118). گويا اين فارسنامه به سلطان سلجوقي پيشكش شد؛ و از آن جا كه در اين كتاب بارها طوري ياد ميشود كه گويي اتابك فخرالدين چاويل سقائو (درگذشتهي 510 ق.) هنوز زنده است، اين كتاب ميبايست پيش از اين تاريخ تأليف شده باشد.
كمابيش دو - سوم فارسنامه به فرمانروايان پيش از اسلام ايران و فتح فارس به دست اعراب اختصاص دارد. هر چند در اين بخش از كتاب برخي مطالب مشترك با منابع عربي كهنتر مانند طبري و حمزهي اصفهاني وجود دارد، اما اطلاعات افزونتري در بارهي ايران پيش از اسلام در آن موجود است كه اين اثر را مبدل به منبعي مهم و ارزنده ميسازد. ابن بلخي بارها مطالب مربوط به دورهي ساساني را به گذشتهي اسطورهاي ايران فرافكني ميكند؛ او مي گويد كه شهر استخر را گيومرث بنيان نهاده بود، و روشهاي اداري و تشريفات درباري ساساني را به "گشتاسپ" نسبت ميدهد ("وشتاسف"؛ فارسنامه، ص 27-26، 49-48). در اين كتاب مطالب جالب توجهي نيز دربارهي مزدك و جنبش او ارائه ميشود.
يك - سوم پاياني فارسنامه حاوي شرح جغرافيايي ناحيه به ناحيه (كوره)ي استان فارس، همراه با يادداشتهايي دربارهي رسوم كهن، دژها و جزييات تاريخي بسيار است. براي نمونه، وي رويدادهاي شيراز را در زماني كه پايتخت عضدالدوله بويه بود، و تاخت و تازها و تاراجهاي پي آمد جنگ ميان امير سلجوقي كرمان، قاوورد بن چغيربگ، و رييس خاندان شبانكاره، فضلويه، را وصف ميكند، و از تنزل بندر پيش از اين ترقي يافتهي "سيراف" در خليج فارس، با وجود كوششهاي اتابك خمارتگين، ياد ميكند (فارسنامه، ص 37-136). اين بخش موضعنگارانهي كتاب با فصلي دربارهي قومنگاري فارس پي گرفته ميشود، كه مطالب ارزندهاي را به ويژه دربارهي تاريخ نخستين خاندان شبانكارهي كردي و رييس نامدار آن "فضلويه" (سدهي 5 ق.)، و نيز دربارهي ديگر قبايل كرد فارس، اصطلاحاً پنج "رُموم" (مفرد: رم) يا طايفه، در بر ميگيرد (فارسنامه، ص 69-164). اين كتاب با شرحي دربارهي "قانون مال" و برخي ملاحظات دربارهي تاريخ استان فارس در زمان بويههاي متأخر، پايان مييابد.
دو سده بعد، حمدالله مستوفي براي نگارش نزهة القلوب خود از بخش مربوط به موضعنگاري فارس كتاب ابن بلخي، بسيار بهره برد. سرانجام، در سدهي 19 م.، حاجي ميرزا حسن فسايي، از نام اثر ابن بلخي در "فارسنامهي ناصري" خود تقليد نمود.*
* C.E. Bosworth, s.v. "Ebn Al-Balki", in Encyclopaedia Iranica, vol. VIII/1, 1998
كمابيش دو - سوم فارسنامه به فرمانروايان پيش از اسلام ايران و فتح فارس به دست اعراب اختصاص دارد. هر چند در اين بخش از كتاب برخي مطالب مشترك با منابع عربي كهنتر مانند طبري و حمزهي اصفهاني وجود دارد، اما اطلاعات افزونتري در بارهي ايران پيش از اسلام در آن موجود است كه اين اثر را مبدل به منبعي مهم و ارزنده ميسازد. ابن بلخي بارها مطالب مربوط به دورهي ساساني را به گذشتهي اسطورهاي ايران فرافكني ميكند؛ او مي گويد كه شهر استخر را گيومرث بنيان نهاده بود، و روشهاي اداري و تشريفات درباري ساساني را به "گشتاسپ" نسبت ميدهد ("وشتاسف"؛ فارسنامه، ص 27-26، 49-48). در اين كتاب مطالب جالب توجهي نيز دربارهي مزدك و جنبش او ارائه ميشود.
يك - سوم پاياني فارسنامه حاوي شرح جغرافيايي ناحيه به ناحيه (كوره)ي استان فارس، همراه با يادداشتهايي دربارهي رسوم كهن، دژها و جزييات تاريخي بسيار است. براي نمونه، وي رويدادهاي شيراز را در زماني كه پايتخت عضدالدوله بويه بود، و تاخت و تازها و تاراجهاي پي آمد جنگ ميان امير سلجوقي كرمان، قاوورد بن چغيربگ، و رييس خاندان شبانكاره، فضلويه، را وصف ميكند، و از تنزل بندر پيش از اين ترقي يافتهي "سيراف" در خليج فارس، با وجود كوششهاي اتابك خمارتگين، ياد ميكند (فارسنامه، ص 37-136). اين بخش موضعنگارانهي كتاب با فصلي دربارهي قومنگاري فارس پي گرفته ميشود، كه مطالب ارزندهاي را به ويژه دربارهي تاريخ نخستين خاندان شبانكارهي كردي و رييس نامدار آن "فضلويه" (سدهي 5 ق.)، و نيز دربارهي ديگر قبايل كرد فارس، اصطلاحاً پنج "رُموم" (مفرد: رم) يا طايفه، در بر ميگيرد (فارسنامه، ص 69-164). اين كتاب با شرحي دربارهي "قانون مال" و برخي ملاحظات دربارهي تاريخ استان فارس در زمان بويههاي متأخر، پايان مييابد.
دو سده بعد، حمدالله مستوفي براي نگارش نزهة القلوب خود از بخش مربوط به موضعنگاري فارس كتاب ابن بلخي، بسيار بهره برد. سرانجام، در سدهي 19 م.، حاجي ميرزا حسن فسايي، از نام اثر ابن بلخي در "فارسنامهي ناصري" خود تقليد نمود.*
* C.E. Bosworth, s.v. "Ebn Al-Balki", in Encyclopaedia Iranica, vol. VIII/1, 1998
دين ماني
عناصر طبيعي در دين ماني
انگارههاي مربوط به عناصر طبيعي در دين ماني، دقيقاً آموزههاي ثنوي، و به طور غير مستقيم، انگارههاي اقتباسي اين دين را باز ميتاباند. در آموزههاي ماني عناصر طبيعي به دو دستهي مخالف تقسيم ميشوند: گروهي كه متعلق به جهان نور (كون منير) هستند و دستهاي كه از آن پادشاه تاريكي (كون مظلم) اند. كشور يا بهشت روشني (جنان نور)، نامخلوق و جاودانه است و از پنج عنصر روشني تشكيل يافته است: اثير (يا زفير، پارسي ميانه fraawahr، پارتي ardaaw frawardin، عربي: نسيم)؛ باد (پارسي ميانه و پارتي waad، عربي: ريح)؛ نور (پارسي ميانه و پارتي roshn)؛ آب؛ و آتش (پارسي ميانه و پارتي aadur؛ عربي: نار). اين عناصر جايگاه خداي نيك، پدر بزرگي (زروان) و پنج امهرسپند مانوي (پارتي panj roshn) هستند. پسران يا زرههاي انسان نخستين، اُهرمزدبغ، نيز در اين عناصر ساكناند. اهرمزدبغ از پسران خويش براي نبرد با شاهزادهي تاريكي، اهريمن، بهره برد اما در پي پيكاري شوم، نبرد را باخت.
دوزخ تاريكي، كه بر آن ديو (demon) فرمان ميراند، از پنج قلمرو تشكيل يافته است كه هر يك از آنها از يكي از عناصر تاريكي ساخته شدهاند. آنها يا به صورت همتاهاي تاريك عناصر روشني، مانند اثير تاريك، باد تاريك، و جز آن، يا به صورت عناصري پليد شناخته ميشوند: دود (عربي: ضباب)، حريق، سموم، زهر، تاريكي.
بهشت روشني با "جو نور" احاطه شده و از پنج نيروي ذهني تشكيل يافته است: خرد (پارتي baam)، دانش (پارتي manohmed)، هوش (پارتي osh)، انديشه (پارتي andeshishn)، تفكر (پارتي parmaanag). اين نيروها خود هستي پدر بزرگي، گوهر روح، و اندامهاي "خرد بزرگ" ايزدي را نيز تشكيل ميدهند. از آن جا كه معناي اين اصطلاحات ياد شده در زبانهاي گوناگون كاملاً مطابق با يكديگر نيست، دانشمندان در تعبير و تفسير آنها دچار چند دستگياند.
مطابق اسطورهي آفرينش مانوي، روح زنده (مهر ايزد)، انسان نخستين، اُهرمزدبغ، را از ورطهي دوزخ نجات داد. سپس به نيروهاي تاريكي تاخت و آنها را شكست داد و جهان مادي را از لاشهي ديواني كه كشته بود به وجود آورد و هشت زمين را از بدن آنان و ده آسمان را از پوست آنان پديد آورد. او خورشيد و ماه را از نورهاي آلوده نشده و ستارگان را از نور تا حدي آلوده شده ساخت. بدين ترتيب، ايزدي از سرزمين روشني (روح زنده، مهرايزد) از ماده (هيولي)، كه برابر با تاريكي و شرارت است، و اعراض و پديدارهاي جوهرهي جهان مادي، براي آفرينش جهان مادي، كه در نفس خود حاوي شرارت است، استفاده كرد. سپهرهاي دنيوي، در اين مفهوم كيهانزايانه (cosmogonical) مادي هستند، اما آب و هوا غير مادياند. برخلاف دين زرتشت، عناصر طبيعي در دين ماني تجليات ذاتي ايزدي نيستند، بل كه نامخلوق، و بنيانهاي ازلي روشني و تاريكي هستند. اين عناصر، با بنيانهاي كيهانزايانهاي دينهايي كه كيش ماني از آنها ملهم شده است، مطابق نيستند. *
* M. Shaki, s.v. "Elements II", in Encyclopaedia Iranica, vol. VIII/4, 1998
دوزخ تاريكي، كه بر آن ديو (demon) فرمان ميراند، از پنج قلمرو تشكيل يافته است كه هر يك از آنها از يكي از عناصر تاريكي ساخته شدهاند. آنها يا به صورت همتاهاي تاريك عناصر روشني، مانند اثير تاريك، باد تاريك، و جز آن، يا به صورت عناصري پليد شناخته ميشوند: دود (عربي: ضباب)، حريق، سموم، زهر، تاريكي.
بهشت روشني با "جو نور" احاطه شده و از پنج نيروي ذهني تشكيل يافته است: خرد (پارتي baam)، دانش (پارتي manohmed)، هوش (پارتي osh)، انديشه (پارتي andeshishn)، تفكر (پارتي parmaanag). اين نيروها خود هستي پدر بزرگي، گوهر روح، و اندامهاي "خرد بزرگ" ايزدي را نيز تشكيل ميدهند. از آن جا كه معناي اين اصطلاحات ياد شده در زبانهاي گوناگون كاملاً مطابق با يكديگر نيست، دانشمندان در تعبير و تفسير آنها دچار چند دستگياند.
مطابق اسطورهي آفرينش مانوي، روح زنده (مهر ايزد)، انسان نخستين، اُهرمزدبغ، را از ورطهي دوزخ نجات داد. سپس به نيروهاي تاريكي تاخت و آنها را شكست داد و جهان مادي را از لاشهي ديواني كه كشته بود به وجود آورد و هشت زمين را از بدن آنان و ده آسمان را از پوست آنان پديد آورد. او خورشيد و ماه را از نورهاي آلوده نشده و ستارگان را از نور تا حدي آلوده شده ساخت. بدين ترتيب، ايزدي از سرزمين روشني (روح زنده، مهرايزد) از ماده (هيولي)، كه برابر با تاريكي و شرارت است، و اعراض و پديدارهاي جوهرهي جهان مادي، براي آفرينش جهان مادي، كه در نفس خود حاوي شرارت است، استفاده كرد. سپهرهاي دنيوي، در اين مفهوم كيهانزايانه (cosmogonical) مادي هستند، اما آب و هوا غير مادياند. برخلاف دين زرتشت، عناصر طبيعي در دين ماني تجليات ذاتي ايزدي نيستند، بل كه نامخلوق، و بنيانهاي ازلي روشني و تاريكي هستند. اين عناصر، با بنيانهاي كيهانزايانهاي دينهايي كه كيش ماني از آنها ملهم شده است، مطابق نيستند. *
* M. Shaki, s.v. "Elements II", in Encyclopaedia Iranica, vol. VIII/4, 1998
دين ماني
دين ماني
(به روايت ابن نديم)
+ چگونه انسان بايد به دين درآيد:
ماني گويد: كسي كه ميخواهد به دين درآيد، بايد نفس خود را بيازمايد. پس اگر آن را توانا ديد بر سركوبي شهوت و حرص و ترك خوردن گوشت و شرب خمر و ازدواج و ترك آزار و آب و آذر (آتش) و درخت و چهارپايان، پس به دين درآيد. و اگر به همهي آن كارها توانا نيست، پس به دين در نيايد. اگر دين را دوست ميدارد و بر سركوبي شهوت و حرص توانا نيست، پس حراست از دين و برگزيدگان را غنيمت بشمارد. وليكن به ازاي كردارهاي زشتاش بايد اوقاتي اختصاص بدهد به كار و نيكي و شب زنده داري و لابه و زاري. پس آن كار، او را در اين زندگي و در آن زندگي راضي ميكند و صورتاش در معاد صورت دوم ميشود.
+ شريعتي كه ماني آورد و فرائضي كه واجب كرد:
ماني ده فريضه بر شنوندگان واجب كرد و سه مُهر و هفت روز روزه هميشه در هر ماه پس از آن ميآيد. پس فرائض عبارت هستند از ايمان به بزرگيهاي چهارگانه: خدا و نور او و قوتاش و حكمت او. پس خدا، جل اسمه، پادشاه بهشت نور است و نورش خورشيد و ماه هستند و قوتاش فرشتههاي پنجگانه هستند و آنها عبارتاند از نسيم و باد و نور و آب و آذر و حكمتاش دين مقدس است و آن بر پنج معني است، معلمين: فرزندان حلم، مشمسين: فرزندان علم، قسيسين: فرزندان عقل، صديقين: فرزندان غيب، سماعين: فرزندان فطنت، و فرائض دهگانه: ترك پرستش بتها، ترك دروغگويي، ترك بخل، ترك قتل، ترك زنا، ترك دزدي و تعليم جادوگري و سحر و اقدام به دو امر و آن شك در دين و بيتوجهي و سستي در كار است.
+ فرض نمازهاي چهارگانه يا هفتگانه در دين ماني:
و آن اين كه مرد برخيزد و با آب روان يا جز آن خود را بشويد و ايستاده روي به نير اعظم (خورشيد) كند. پس سجده كند و بگويد در سجودش: مبارك است راهنماي ما، فارقليط، فرشتهي روشني و مبارك هستند فرشتگان نگهبان او و ستوده هستند سپاهيان درخشان او، اين بگويد در حالي كه سجده ميكند و برخيزد و در سجودش درنگ نكند و بايستد. پس در سجدهي دوم بگويد: ستوده هستي تو اي درخشان، اي ماني، اي راهنماي ما، اي اصل نور، اي شاخهي هستي، درخت بزرگي كه همهي آن درمانبخش است. و در سجدهي سوم بگويد: سجده ميكنم و ستايش ميكنم با دلي پاك و زباني راستگو خداي بزرگ را، پدر روشنيها و عنصرهاي آنها را، ستوده، مبارك هستي تو و همهي بزرگي تو، آفريدگان فرخندهي تو، كه آنها را به هستي خواندي، ستايندهي سپاهيان و نيكان و سخن و بزرگي و خشنودي تو، تو را ميستايد، چون تو خدايي هستي كه همهي آن حق و حيات و نيكي است. پس در سجدهي چهارم بگويد: ميستايم و سجده ميكنم همهي خدايان و همهي فرشتگان درخشان و همهي روشنيها و همهي سپاهيان و كساني را كه از خداي بزرگ هستند. پس در سجدهي پنجم بگويد: سجده ميكنم و ميستايم سپاهيان بزرگ و خدايان درخشان را، كه با حكمتشان ظلمت را زدند و بيرون راندند و مغلوب ساختند و در سجدهي ششم بگويد: سجده ميكنم و ميستايم پدر بزرگ درخشان بزرگي را كه از جاويدان زمان بوده است، و همچنين تا سجدهي دوازدهم. پس هر گاه از سجدههاي دوازدهگانه فراغت بيابد شروع كند به نمازي ديگر، مانويان را در آن ستايشي است كه نيازي به ذكر آن نداريم. اما نماز اول، هنگام زوال و نماز دوم، ميان زوال و غروب خورشيد است. آن گاه نماز مغرب، پس از غروب خورشيد است و بعد نماز شب، سه ساعت بعد از مغرب است. در هر نماز و سجده همان كاري انجام ميگيرد كه در نماز اول، و اين نماز بشير است.
+ اما روزه، پس هر گاه خورشيد وارد برج قوس شود و ماه تمام شود، دو روز روزه گرفته ميشود، ميان آن دو افطار نميشود. پس هر گاه هلال ماه ظاهر شود، دو روز روزه گرفته ميشود، ميان آن دو افطار نميشود. پس از آن هر گاه ماه تمام شود، و خورشيد در برج جدي باشد، دو روز روزه گرفته ميشود. پس هرگاه هلال ماه ظاهر شود و خورشيد به برج دلو وارد شود و هشت روز از ماه بگذرد سي روز روزه گرفته ميشود. هر روز، هنگام غروب خورشيد، افطار ميشود. روز يك شنبه را عامهي مانويان (= نيوشايان) و روز دوشنبه را خواص آنها (= گزيدگان) بزرگ ميدارند. ماني چنين بر آنها واجب كرده است. *
* ماني به روايت ابن نديم، محسن ابوالقاسمي، انتشارات طهوري، 1379، ص 29-27
+ چگونه انسان بايد به دين درآيد:
ماني گويد: كسي كه ميخواهد به دين درآيد، بايد نفس خود را بيازمايد. پس اگر آن را توانا ديد بر سركوبي شهوت و حرص و ترك خوردن گوشت و شرب خمر و ازدواج و ترك آزار و آب و آذر (آتش) و درخت و چهارپايان، پس به دين درآيد. و اگر به همهي آن كارها توانا نيست، پس به دين در نيايد. اگر دين را دوست ميدارد و بر سركوبي شهوت و حرص توانا نيست، پس حراست از دين و برگزيدگان را غنيمت بشمارد. وليكن به ازاي كردارهاي زشتاش بايد اوقاتي اختصاص بدهد به كار و نيكي و شب زنده داري و لابه و زاري. پس آن كار، او را در اين زندگي و در آن زندگي راضي ميكند و صورتاش در معاد صورت دوم ميشود.
+ شريعتي كه ماني آورد و فرائضي كه واجب كرد:
ماني ده فريضه بر شنوندگان واجب كرد و سه مُهر و هفت روز روزه هميشه در هر ماه پس از آن ميآيد. پس فرائض عبارت هستند از ايمان به بزرگيهاي چهارگانه: خدا و نور او و قوتاش و حكمت او. پس خدا، جل اسمه، پادشاه بهشت نور است و نورش خورشيد و ماه هستند و قوتاش فرشتههاي پنجگانه هستند و آنها عبارتاند از نسيم و باد و نور و آب و آذر و حكمتاش دين مقدس است و آن بر پنج معني است، معلمين: فرزندان حلم، مشمسين: فرزندان علم، قسيسين: فرزندان عقل، صديقين: فرزندان غيب، سماعين: فرزندان فطنت، و فرائض دهگانه: ترك پرستش بتها، ترك دروغگويي، ترك بخل، ترك قتل، ترك زنا، ترك دزدي و تعليم جادوگري و سحر و اقدام به دو امر و آن شك در دين و بيتوجهي و سستي در كار است.
+ فرض نمازهاي چهارگانه يا هفتگانه در دين ماني:
و آن اين كه مرد برخيزد و با آب روان يا جز آن خود را بشويد و ايستاده روي به نير اعظم (خورشيد) كند. پس سجده كند و بگويد در سجودش: مبارك است راهنماي ما، فارقليط، فرشتهي روشني و مبارك هستند فرشتگان نگهبان او و ستوده هستند سپاهيان درخشان او، اين بگويد در حالي كه سجده ميكند و برخيزد و در سجودش درنگ نكند و بايستد. پس در سجدهي دوم بگويد: ستوده هستي تو اي درخشان، اي ماني، اي راهنماي ما، اي اصل نور، اي شاخهي هستي، درخت بزرگي كه همهي آن درمانبخش است. و در سجدهي سوم بگويد: سجده ميكنم و ستايش ميكنم با دلي پاك و زباني راستگو خداي بزرگ را، پدر روشنيها و عنصرهاي آنها را، ستوده، مبارك هستي تو و همهي بزرگي تو، آفريدگان فرخندهي تو، كه آنها را به هستي خواندي، ستايندهي سپاهيان و نيكان و سخن و بزرگي و خشنودي تو، تو را ميستايد، چون تو خدايي هستي كه همهي آن حق و حيات و نيكي است. پس در سجدهي چهارم بگويد: ميستايم و سجده ميكنم همهي خدايان و همهي فرشتگان درخشان و همهي روشنيها و همهي سپاهيان و كساني را كه از خداي بزرگ هستند. پس در سجدهي پنجم بگويد: سجده ميكنم و ميستايم سپاهيان بزرگ و خدايان درخشان را، كه با حكمتشان ظلمت را زدند و بيرون راندند و مغلوب ساختند و در سجدهي ششم بگويد: سجده ميكنم و ميستايم پدر بزرگ درخشان بزرگي را كه از جاويدان زمان بوده است، و همچنين تا سجدهي دوازدهم. پس هر گاه از سجدههاي دوازدهگانه فراغت بيابد شروع كند به نمازي ديگر، مانويان را در آن ستايشي است كه نيازي به ذكر آن نداريم. اما نماز اول، هنگام زوال و نماز دوم، ميان زوال و غروب خورشيد است. آن گاه نماز مغرب، پس از غروب خورشيد است و بعد نماز شب، سه ساعت بعد از مغرب است. در هر نماز و سجده همان كاري انجام ميگيرد كه در نماز اول، و اين نماز بشير است.
+ اما روزه، پس هر گاه خورشيد وارد برج قوس شود و ماه تمام شود، دو روز روزه گرفته ميشود، ميان آن دو افطار نميشود. پس هر گاه هلال ماه ظاهر شود، دو روز روزه گرفته ميشود، ميان آن دو افطار نميشود. پس از آن هر گاه ماه تمام شود، و خورشيد در برج جدي باشد، دو روز روزه گرفته ميشود. پس هرگاه هلال ماه ظاهر شود و خورشيد به برج دلو وارد شود و هشت روز از ماه بگذرد سي روز روزه گرفته ميشود. هر روز، هنگام غروب خورشيد، افطار ميشود. روز يك شنبه را عامهي مانويان (= نيوشايان) و روز دوشنبه را خواص آنها (= گزيدگان) بزرگ ميدارند. ماني چنين بر آنها واجب كرده است. *
* ماني به روايت ابن نديم، محسن ابوالقاسمي، انتشارات طهوري، 1379، ص 29-27
الواح ايلامي تخت جمشيد
الواح ايلامي تخت جمشيد
كاوشهاي بنياد شرقي دانشگاه شيكاگو در تخت جمشيد منجر به كشف دو گروه جداگانه از الواح نوشته شده به خط و زبان ايلامي گرديد. نخستين گروه از اين الواح (معروف به PFT) را "ارنست هرتسفلد" در 1933 در پاي ديوار بارو در گوشهي شمال شرقي ايوان تخت جمشيد، كه مشتمل بر سيصد لوحه و خُرده لوحه بود، كشف نمود. همهي اين الواح بعداً به امانت به دانشگاه شيكاگو فرستاده شدند و در آن جا آرنو پوئبل (Arno Poebel)، ريچارد هالوك (Richard Hallock)، و جرج كمرون (George Cameron) آنها را مورد مطالعه و بررسي قرار دادند.
دومين گروه از اين الواح (معروف به PTT) را "دكتر اريك اشميت" بين سالهاي 1936 و 1938 در مجموعهي خزانهي تخت جمشيد، همراه با صدها پيكان، برچسبهاي گلي، هاونها و دسته هاونهاي داراي نوشتههاي با جوهر به زبان آرامي، و نمونههاي از كاچال شاهانه كشف نمود. اين گروه از الواح، نزديك به 800 لوح كامل و ناقص را در برميگرفت، كه بسياري از آنها اينك در موزهي تهراناند. 45 لوحه از اين مجموعه به بنياد شرقي تعلق يافتند و اينك در شيكاگو نگه داري ميشوند.
تنها يك لوحه از اين گروه كه به خط بابلي است، به بيستمين سال پادشاهي داريوش بزرگ متعلق است و يادداشتي دربارهي بهاگذاري مجدد نقرهي پرداخت شده به عنوان ماليات ميباشد. ديگر الواح اين گروه، به سان همهي لوحههاي محفوظ در تهران، به خط و زبان و ايلامي هستند. دو لوحه تصريح كردهاند كه "داريوش شاه فرمان داد" مقداري پول به افرادي خاص پرداخت شود؛ بيشينهي مابقي لوحهها با ذكر ماه و سال تاريخگذاري گرديدهاند اما نام پادشاه در آن ياد نشده است. با وجود اين، لوحههايي از اين مجموعه كه اينك در شيكاگو هستند، يقيناً متعلق به واپسين سالهاي پادشاهي داريوش يكم (سال 32) و بيست سال نخست پادشاهي خشايارشا (سالهاي 4-1، 7-6، 10، 12، 16-15) ميباشند (Cameron, pp. 214-15).
اين لوحهها، جز آنها كه به چگونگي پرداخت دستمزد كارگران مربوطاند، يادداشتهاي اداري فشردهاي هستند دربارهي عرضه، انتقال، و توزيع فراوردههاي طبيعي در جنوب غرب ايران، تدارك خواربار روزانه و ماهيانه يا جيرهبنديها و سهميههاي افراد يا گروههاي كارگران و نيز در مورد هزينهي نگه داري از دامها. هر يك از افراد يا گروههايي كه به آنها پول يا كالا پرداخت شده، نامشان ذكر گرديده و "حسابداري" چنان موشكافانه و دقيق و ظريف است كه نظام دريافتها و هزينهها را ميتوان بسيار پيشرفته توصيف كرد (ويسهوفر، ص 90).
ما با اين لوحهها براي نخستين بار به سرچشمهاي غني از منابع دست اول بر ميخوريم. اين لوحهها نه تنها اطلاعاتي دربارهي مسائل ديواني، بل كه دربارهي محيط و شيوهي زيست و زندگي روزمرهي مردم، مزدها و اقدامات اجتماعي، موقعيت زن، دين و آيينها و رفتارهاي مذهبي - فرهنگي، و همچنين جغرافيا و اقتصاد . مورخ به هنگام بررسي اين سندها پيوسته شگفت زده در ميبايد كه امپراتوري پارس باستان تا چه حد سازمان يافته و از بسياري جهات «مدرن» بوده است.
هزاران متن كوچك ديواني در لوحهها، به امكان ميدهد كه نگاهي كاونده و عميق به زواياي زندگي در امپراتوري بزرگ هخامنشي بياندازيم، به واقع لوحههاي ديواني، يادداشتهايي كوچك و مختصر، اما اصيل و باارزش است؛ چرا كه اين يادداشتها به عمد و به قصدِ پژوهشهاي اين زماني ما فراهم نيامده است. آنها تصاوير كوچك واقعي از زمان خودند و هر كوششي براي يافتن پيوند ميان اين دستنوشتهها به قصد عريان شدن حقايق تاريخ هخامنشيان، گرامي است. امپراتوري بزرگي كه بسياري از آرمانهاي امروزي ما از جامعهاي باز و پيشرو در آن محقق بوده است. اين اسناد واقعي بودن شعاري را اثبات ميكند كه داريوش كبير، به جانشينان خود گوشزد ميكرد: "اي جوان! بهترين كار را از توانمند مدان، بل كه به آن چيزي بنگر كه از ناتوان نيز سر ميزند (DNb 55-57)" (كخ، ص 10، 49-348).
در ادامه، ترجمهي يكي از لوحههاي ايلامي خزانهي تخت جمشيد را كه حاوي فرماني از داريوش كبير است، ميخوانيد:
«به آرياناي گلهبان بگو فَرنكه (كارپرداز دربار) ميگويد: داريوش شاه اين فرمان را به من داده و گفته است: "يك صد گوسفند از دارايي مرا به شاهدخت ارته ستونه (Arta stuna) بده". و اينك فرانكه ميگويد: "چنان كه داريوش شاه به من فرمان داده است، پس من به تو فرمان ميدهم؛ اينك صد گوسفند به شاهدخت ارته ستونه بده، چنان كه شاه فرمان داده است". ماه ادوكنيش، سال شانزدهم (آوريل 506). Napir-sukka اين لوحه را پس از آن كه ترجمه شد، نبشت؛ Mazara اين [لوح] را درست كرد» (Cameron, p. 216).
كتابنامه:
Cameron, G., "Darius' Daughter and the Persepolis Inscriptions", in: Journal of Near Eastern Studies, Vol. 1, No. 2, 1942, pp. 214-218
كخ، هايدماري: «از زبان داريوش»، ترجمهي پرويز رجبي، نشر كارنگ، 1376
ويسهوفر، يوزف: «ايران باستان»، ترجمهي مرتضا ثاقب فر، انتشارات ققنوس، 1377
دومين گروه از اين الواح (معروف به PTT) را "دكتر اريك اشميت" بين سالهاي 1936 و 1938 در مجموعهي خزانهي تخت جمشيد، همراه با صدها پيكان، برچسبهاي گلي، هاونها و دسته هاونهاي داراي نوشتههاي با جوهر به زبان آرامي، و نمونههاي از كاچال شاهانه كشف نمود. اين گروه از الواح، نزديك به 800 لوح كامل و ناقص را در برميگرفت، كه بسياري از آنها اينك در موزهي تهراناند. 45 لوحه از اين مجموعه به بنياد شرقي تعلق يافتند و اينك در شيكاگو نگه داري ميشوند.
تنها يك لوحه از اين گروه كه به خط بابلي است، به بيستمين سال پادشاهي داريوش بزرگ متعلق است و يادداشتي دربارهي بهاگذاري مجدد نقرهي پرداخت شده به عنوان ماليات ميباشد. ديگر الواح اين گروه، به سان همهي لوحههاي محفوظ در تهران، به خط و زبان و ايلامي هستند. دو لوحه تصريح كردهاند كه "داريوش شاه فرمان داد" مقداري پول به افرادي خاص پرداخت شود؛ بيشينهي مابقي لوحهها با ذكر ماه و سال تاريخگذاري گرديدهاند اما نام پادشاه در آن ياد نشده است. با وجود اين، لوحههايي از اين مجموعه كه اينك در شيكاگو هستند، يقيناً متعلق به واپسين سالهاي پادشاهي داريوش يكم (سال 32) و بيست سال نخست پادشاهي خشايارشا (سالهاي 4-1، 7-6، 10، 12، 16-15) ميباشند (Cameron, pp. 214-15).
اين لوحهها، جز آنها كه به چگونگي پرداخت دستمزد كارگران مربوطاند، يادداشتهاي اداري فشردهاي هستند دربارهي عرضه، انتقال، و توزيع فراوردههاي طبيعي در جنوب غرب ايران، تدارك خواربار روزانه و ماهيانه يا جيرهبنديها و سهميههاي افراد يا گروههاي كارگران و نيز در مورد هزينهي نگه داري از دامها. هر يك از افراد يا گروههايي كه به آنها پول يا كالا پرداخت شده، نامشان ذكر گرديده و "حسابداري" چنان موشكافانه و دقيق و ظريف است كه نظام دريافتها و هزينهها را ميتوان بسيار پيشرفته توصيف كرد (ويسهوفر، ص 90).
ما با اين لوحهها براي نخستين بار به سرچشمهاي غني از منابع دست اول بر ميخوريم. اين لوحهها نه تنها اطلاعاتي دربارهي مسائل ديواني، بل كه دربارهي محيط و شيوهي زيست و زندگي روزمرهي مردم، مزدها و اقدامات اجتماعي، موقعيت زن، دين و آيينها و رفتارهاي مذهبي - فرهنگي، و همچنين جغرافيا و اقتصاد . مورخ به هنگام بررسي اين سندها پيوسته شگفت زده در ميبايد كه امپراتوري پارس باستان تا چه حد سازمان يافته و از بسياري جهات «مدرن» بوده است.
هزاران متن كوچك ديواني در لوحهها، به امكان ميدهد كه نگاهي كاونده و عميق به زواياي زندگي در امپراتوري بزرگ هخامنشي بياندازيم، به واقع لوحههاي ديواني، يادداشتهايي كوچك و مختصر، اما اصيل و باارزش است؛ چرا كه اين يادداشتها به عمد و به قصدِ پژوهشهاي اين زماني ما فراهم نيامده است. آنها تصاوير كوچك واقعي از زمان خودند و هر كوششي براي يافتن پيوند ميان اين دستنوشتهها به قصد عريان شدن حقايق تاريخ هخامنشيان، گرامي است. امپراتوري بزرگي كه بسياري از آرمانهاي امروزي ما از جامعهاي باز و پيشرو در آن محقق بوده است. اين اسناد واقعي بودن شعاري را اثبات ميكند كه داريوش كبير، به جانشينان خود گوشزد ميكرد: "اي جوان! بهترين كار را از توانمند مدان، بل كه به آن چيزي بنگر كه از ناتوان نيز سر ميزند (DNb 55-57)" (كخ، ص 10، 49-348).
در ادامه، ترجمهي يكي از لوحههاي ايلامي خزانهي تخت جمشيد را كه حاوي فرماني از داريوش كبير است، ميخوانيد:
«به آرياناي گلهبان بگو فَرنكه (كارپرداز دربار) ميگويد: داريوش شاه اين فرمان را به من داده و گفته است: "يك صد گوسفند از دارايي مرا به شاهدخت ارته ستونه (Arta stuna) بده". و اينك فرانكه ميگويد: "چنان كه داريوش شاه به من فرمان داده است، پس من به تو فرمان ميدهم؛ اينك صد گوسفند به شاهدخت ارته ستونه بده، چنان كه شاه فرمان داده است". ماه ادوكنيش، سال شانزدهم (آوريل 506). Napir-sukka اين لوحه را پس از آن كه ترجمه شد، نبشت؛ Mazara اين [لوح] را درست كرد» (Cameron, p. 216).
كتابنامه:
Cameron, G., "Darius' Daughter and the Persepolis Inscriptions", in: Journal of Near Eastern Studies, Vol. 1, No. 2, 1942, pp. 214-218
كخ، هايدماري: «از زبان داريوش»، ترجمهي پرويز رجبي، نشر كارنگ، 1376
ويسهوفر، يوزف: «ايران باستان»، ترجمهي مرتضا ثاقب فر، انتشارات ققنوس، 1377
آرامگاه داريوش
سنگنبشتهي آرامگاه داريوش
بخش فوقاني آرامگاه داريوش بزرگ در «نقش رستم» داراي دو سنگنبشتهي 60 سطري به زبان پارسي باستان است (معروف به سنگنبشتههاي DNa و DNb). برگردان فارسي دومين بخش اين سنگنبشته (DNb)، پيش از اين در گفتاري به نام "حكمت و حكومت از زبان داريوش" عرضه گرديده بود. در گفتار حاضر ترجمهي فارسي نخستين بخش از سنگنبشتهي آرامگاه داريوش كبير در نقش رستم فارس (DNa)، ارائه ميگردد. اين نبشتهي داريوش مشتمل است بر: ستايش اهوره مزدا، معرفي داريوش، بر شمردن سرزمينهاي خراجگزار شاهنشاهي پارس، فرونشاندن شورشها و برقراري قانون و امنيت، سپاسگزاري از اهوره مزدا و دعا براي خود و خانوادهاش، اندرز به مردمان.
بند 1. خداي بزرگ است اهوره مزدا، كه اين زمين را آفريد، كه آن آسمان را آفريد، كه براي انسان شادي آفريد، كه داريوش را شاه كرد، يك شاه از ميان بسيار، يك فرمانروا از ميان بسيار.
بند 2. منام داريوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورهاي دربردارندهي همهي تبارها، شاه در اين زمين بزرگ دوركران، پسر ويشتاسپ، يك هخامنشي، يك پارسي، پسر پارسي، يك آريايي، از تبار آريايي.
بند 3. داريوش شاه ميگويد: اينها كشورهايي هستند كه من، به خواست اهوره مزدا، بيرون از پارس به دست آوردم؛ من بر آنان فرمانروايم؛ آنان براي من باج ميآورند؛ آن چه به آنان ميگويم، آن را ميكنند؛ [اين] قانون من است كه آنان را استوار نگاه ميدارد: ماد، ايلام، پارت، هرات، باختر، سغد، خوارزم، زرنگ، آرخوزيا، ستگيديا، گندرَ، سند، سكاهاي هئومه ورگه، سكاهاي تيگره خئوده، بابل، آشور، عربيه، مصر، ارمنستان، كاپادوكيه، ليديه، يونيه، سكاهاي فراسوي دريا، تراكيه، يونيهاي تَكهبر، ليبيها، اتيوپيها، مردمان مكران، كاريها.
بند 4. داريوش شاه ميگويد: اهوره مزدا، هنگامي كه اين زمين را در آشوب ديد، آن گاه اين را به من سپرد، مرا شاه ساخت. من شاهام. به خواست اهوره مزدا اين را در جايگاه خود نشاندم؛ آن چه را به آنان ميگفتم، آن را مي كردند، چنان كه خواست من بود. اما اگر ميانديشي كه: "چند كشور بودند كه داريوش شاه داشت؟"، بنگر به پيكرههايي كه تخت را ميبرند، پس درخواهي يافت، پس اين بر تو دانسته خواهد شد: "نيزهي مرد پارسي بسي دور فرارفته است"؛ پس اين بر تو دانسته خواهد شد: "مرد پارسي بسي دور از پارس دشمن را فرو زده است".
بند 5. داريوش شاه ميگويد: آن چه كرده شده است، همهي آن را به خواست اهوره مزدا من كردهام. اهوره مزدا مرا ياري داد، تا [اين] كار را كردم. باشد كه اهوره مزدا مرا از گزند بپايد، و خاندانام را، و اين كشور را. اين [مرحمت] را از اهوره مزدا خواستارم؛ باشد كه اهوره مزدا اين را به من ارزاني دارد.
بند 6: اي مرد! مگذار فرمان اهوره مزدا بر تو زشت نموده شود؛ راه راست را رها مكن! آشوبگر مباش!
بند 1. خداي بزرگ است اهوره مزدا، كه اين زمين را آفريد، كه آن آسمان را آفريد، كه براي انسان شادي آفريد، كه داريوش را شاه كرد، يك شاه از ميان بسيار، يك فرمانروا از ميان بسيار.
بند 2. منام داريوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورهاي دربردارندهي همهي تبارها، شاه در اين زمين بزرگ دوركران، پسر ويشتاسپ، يك هخامنشي، يك پارسي، پسر پارسي، يك آريايي، از تبار آريايي.
بند 3. داريوش شاه ميگويد: اينها كشورهايي هستند كه من، به خواست اهوره مزدا، بيرون از پارس به دست آوردم؛ من بر آنان فرمانروايم؛ آنان براي من باج ميآورند؛ آن چه به آنان ميگويم، آن را ميكنند؛ [اين] قانون من است كه آنان را استوار نگاه ميدارد: ماد، ايلام، پارت، هرات، باختر، سغد، خوارزم، زرنگ، آرخوزيا، ستگيديا، گندرَ، سند، سكاهاي هئومه ورگه، سكاهاي تيگره خئوده، بابل، آشور، عربيه، مصر، ارمنستان، كاپادوكيه، ليديه، يونيه، سكاهاي فراسوي دريا، تراكيه، يونيهاي تَكهبر، ليبيها، اتيوپيها، مردمان مكران، كاريها.
بند 4. داريوش شاه ميگويد: اهوره مزدا، هنگامي كه اين زمين را در آشوب ديد، آن گاه اين را به من سپرد، مرا شاه ساخت. من شاهام. به خواست اهوره مزدا اين را در جايگاه خود نشاندم؛ آن چه را به آنان ميگفتم، آن را مي كردند، چنان كه خواست من بود. اما اگر ميانديشي كه: "چند كشور بودند كه داريوش شاه داشت؟"، بنگر به پيكرههايي كه تخت را ميبرند، پس درخواهي يافت، پس اين بر تو دانسته خواهد شد: "نيزهي مرد پارسي بسي دور فرارفته است"؛ پس اين بر تو دانسته خواهد شد: "مرد پارسي بسي دور از پارس دشمن را فرو زده است".
بند 5. داريوش شاه ميگويد: آن چه كرده شده است، همهي آن را به خواست اهوره مزدا من كردهام. اهوره مزدا مرا ياري داد، تا [اين] كار را كردم. باشد كه اهوره مزدا مرا از گزند بپايد، و خاندانام را، و اين كشور را. اين [مرحمت] را از اهوره مزدا خواستارم؛ باشد كه اهوره مزدا اين را به من ارزاني دارد.
بند 6: اي مرد! مگذار فرمان اهوره مزدا بر تو زشت نموده شود؛ راه راست را رها مكن! آشوبگر مباش!
مديريت امپراتوري
داريوش و مديريت امپراتوري
هر چند داريوش كبير فتوح پيشينياناش را يكپارچه نمود و بدان افزود، اما وي بزرگترين سهم خويش را در تاريخ پارس، به عنوان يك “مدير” برقرار ساخت. او سازماندهي امپراتوري را، كه كورش كبير آغازگر آن بود، در داخل ساتراپيهايي كامل نمود، و خراجهاي ساليانهي حاصل از هر ايالت را تثبيت كرد. در طي دوران فرمانروايي داريوش كبير، طرحهاي بلندپروازانه و دورانديشانهاي براي توسعه و ترقي دادوستد و بازرگاني پادشاهي به اجرا گذاشته شد. سكهزني، اوزان، و مقياسها قاعدهمند شدند و راههاي زميني و دريايي گسترش يافتند. گروهي گسيل شده به رهبري اسكولاكس كارياندايي با كشتي در رود سند به حركت درآمد و راهي دريايي را از دهانهي آن به مصر جست و جو كرد، و كانالي از رود نيل به درياي سياه – كه احتمالاً كار آن در زمان رهبر سركردگان دلتاي مصر، نَخوي يكم (سدهي 7 پ.م.)، آغاز شده بود، در زمان پادشاهي داريوش كبير بازسازي و تكميل گرديد.
بدين سان، در حالي كه اقداماتي براي متحدسازي مردمان گوناگون امپراتوري به وسيلهي يك سازمان اداري يكپارچه به انجام رسيد، داريوش الگوي كورش كبير را در حرمت نهادن به نهادهاي محلي ديني دنبال نمود. وي در مصر، شماري از القاب افتخاري مصر را پذيرفت و به طور جدي از آيينهاي مصري پشتيباني نمود. وي براي خداي آمون (Amon) در واحهي خارگه پرستشگاهي ساخت، معبدي را به ادفو (Edfu) وقف نمود، و در ديگر معابد بازسازيهايي را به انجام رساند. داريوش به مصريان اجازه داد كه آموزشكدهي پزشكي معبد ساييس (Saia) را دوباره برپا سازند، و به شهربان خود در مصر براي تدوين قوانين مصري، فرمان به مشاوره با روحانيان محلي داد. وي در سنتهاي مصري يكي از قانونگذاران و نيكوكاران بزرگ كشور به شمار آمده است. داريوش كبير در 519 پ.م.، بر طبق فرمان پيشين كورش كبير، به يهوديان اجازه داد كه معبد اورشليم را مجدداً بنا كنند. بنا به ديدگاه برخي منابع موثق، باورهاي ديني شخص داريوش، چنان كه در سنگنبشتههاي وي بازتاب يافته است، تأثيرپذيري از آموزههاي زرتشت را نشان ميدهد، و معمول سازي دين زرتشت به عنوان دين دولتي پارس، به او نسبت داده ميشود.
داريوش بزرگترين معمار شاهانهي دودمان خويش بود، و طي دوران پادشاهي او، معماري سبك و شيوهاي را به خود گرفت كه تا پايان امپراتوري پارس بدون تغيير ماند. در 521 پ.م. داريوش كبير شوش را پايتخت خود ساخت، و در آن باروهايي را بازسازي كرد و تالار بار (آپادانا) و كاخي مسكوني بنا نمود. سنگنبشتههاي بنيانگذاري كاخ داريوش در شوش توضيح ميدهند كه وي چگونه مواد و مصالح و هنرمندان را براي كار در اين مجموعه از همهي نواحي امپراتوري گرد آورد. در تخت جمشيد، در زادبوماش فارس، وي اقامتگاه شاهانهي جديدي را به منظور منتقل نمودن پايتخت پيشين در پاسارگاد، بنيان نهاد. باروها، آپادانا، تالار شورا، و كاخ مسكوني تخت جمشيد به داريوش كبير منسوباند، اگر چه اين بخشها در زمان حيات او كامل نشدند. وي بناهايي نيز در همدان و بابل برپا نمود. *
* http://www.kat.gr/kat/history/ancient/Darius%20I.htm
بدين سان، در حالي كه اقداماتي براي متحدسازي مردمان گوناگون امپراتوري به وسيلهي يك سازمان اداري يكپارچه به انجام رسيد، داريوش الگوي كورش كبير را در حرمت نهادن به نهادهاي محلي ديني دنبال نمود. وي در مصر، شماري از القاب افتخاري مصر را پذيرفت و به طور جدي از آيينهاي مصري پشتيباني نمود. وي براي خداي آمون (Amon) در واحهي خارگه پرستشگاهي ساخت، معبدي را به ادفو (Edfu) وقف نمود، و در ديگر معابد بازسازيهايي را به انجام رساند. داريوش به مصريان اجازه داد كه آموزشكدهي پزشكي معبد ساييس (Saia) را دوباره برپا سازند، و به شهربان خود در مصر براي تدوين قوانين مصري، فرمان به مشاوره با روحانيان محلي داد. وي در سنتهاي مصري يكي از قانونگذاران و نيكوكاران بزرگ كشور به شمار آمده است. داريوش كبير در 519 پ.م.، بر طبق فرمان پيشين كورش كبير، به يهوديان اجازه داد كه معبد اورشليم را مجدداً بنا كنند. بنا به ديدگاه برخي منابع موثق، باورهاي ديني شخص داريوش، چنان كه در سنگنبشتههاي وي بازتاب يافته است، تأثيرپذيري از آموزههاي زرتشت را نشان ميدهد، و معمول سازي دين زرتشت به عنوان دين دولتي پارس، به او نسبت داده ميشود.
داريوش بزرگترين معمار شاهانهي دودمان خويش بود، و طي دوران پادشاهي او، معماري سبك و شيوهاي را به خود گرفت كه تا پايان امپراتوري پارس بدون تغيير ماند. در 521 پ.م. داريوش كبير شوش را پايتخت خود ساخت، و در آن باروهايي را بازسازي كرد و تالار بار (آپادانا) و كاخي مسكوني بنا نمود. سنگنبشتههاي بنيانگذاري كاخ داريوش در شوش توضيح ميدهند كه وي چگونه مواد و مصالح و هنرمندان را براي كار در اين مجموعه از همهي نواحي امپراتوري گرد آورد. در تخت جمشيد، در زادبوماش فارس، وي اقامتگاه شاهانهي جديدي را به منظور منتقل نمودن پايتخت پيشين در پاسارگاد، بنيان نهاد. باروها، آپادانا، تالار شورا، و كاخ مسكوني تخت جمشيد به داريوش كبير منسوباند، اگر چه اين بخشها در زمان حيات او كامل نشدند. وي بناهايي نيز در همدان و بابل برپا نمود. *
* http://www.kat.gr/kat/history/ancient/Darius%20I.htm
اشتراک در:
پستها (Atom)